|
آروین
کیست؟
آروین
امروز
من آروین
خوشنود،
دانشجو و بر
باور نظام
پادشاهی
هستم ، در
تهران این زیبا
شهر جهان در 23سال
پیش، 1363 خورشیدی،
زاده شده ام.
امروز در
مالمو در
جنوب کشور پادشاهی
سوئد
با خانواده
ام زندگی میکنم.
در راه
مبارزه برای
رهایی ایران
زمین، که
عشقش به جانم
بسته است و به یقین
روزی که دیر و
دور نیست بر
آن خاکِ پاک
بوسه جانانه
خواهم زد، در
«سازمان
رستاخیز ایران
- نگهبانان
شاههنشاهی ایران
زمین»، که
آرمانش
سرنگونی
جمهوری اهریمنان
اسلامی،
برپا کردن
نظام پادشاهی
و حکومت
دموکراتیک
در ایران
است، تلاش میکنم.
من سربلندم
که به عنوان
دبیر گروه
جوانان این
سازمان
انتخاب شده
ام.
همزمان
به دلیل
اعتقادم به
برپایی نظام
پادشاهی در
تمامی
کشورهای
جهان،در
سازمان سوئدی
«شهیاران
متحد» کوشا
هستم. در دیدگاه
من نظام
پادشاهی
بهترین نوع
نظام حکومتی
است.
همچنین
در «انجمن صلح
و داوری»، که
انجمنی ا ست
سوئدی و برای
صلح و از بین
بردن هر گونه
سلاح در جهان
تلاش میکند،
عضویت دارم.
در فعالیتهای
دانشجویی هم
پُر کارم
وعضو هیأت مدیره
اتحادیه
دانشجویان
رشته های
علوم انسانی
دانشگاه
لوندِ سوئد
هستم. سالها پیش
نیزبا تنی
چند
ازجوانان ایران
پرست و عاشق
شاهنشاهی و
شاهنشاه آریامهر،
سازمان
جوانان ایران
پرست را بنیان
کردیم.
این سازمان
بعدها با
سازمان
رستاخیز ایران
در هم آمیخت و
گروه جوانان
آن سازمان را
تشکیل داد.
خرسندم که با یاری
دو ایران
پرست دیگر
«اعتراض شیر و
خورشید» را که
آرمانش
پدافند از
درفش راستین
ایران زمین،
درفش سه رنگ شیر
خورشید
نشان، است،
درسال 2006 ترسایی
برپا کردیم. همچنین
من یکی از بنیان
گزاران
«انجمن
دموکراسی
برای ایران»،
که در بهار 2007
برپا شد،
هستم.
من
دانشجوی
رشته علوم سیاسی
و جغرافیای
انسانی در دانشگاه
لوند در جنوب
سوئد هستم. در
رشته علوم سیاسی
بر سیاست
جهانی تمرکز
کرده ام و در
سال 2006 ترسای رساله
ای در باره
چگونگی
اصلاحات در
شورای امنیت
سازمان ملل،
با آگاهی از
مشکلات این
ارگان در عدم
جلوگیری از
جنگ داخلی در
سودان
دراستان
دارفور،
نوشتم که
مورد استقبال
زیاد قرار
گرفت. در سال 2007
ترسای من نیز
پایان نامه لیسانس
خود را، که در
باره نخش غرب
در فاجعه 57 ایران
بود، نوشتم و
با عالیترین
نمره
دانشگاهی پذیرفته
شدم. در این پایان
نامه دلایلی
که غرب برای
نابودی
شاهنشاهی ایران
و ناتوان
کردن میهنمان
داشت را مورد
برسی قرار
داده ام. هدف
من ادامه تحصیل و
دستیابی به
درجه دکترا
درعلوم سیاسی
و دستکم فوق لیسانس
درجغرافیی
انسانی است.
مصمم هستم که
در مسایل سیاسی
خاورمیانه
تخصّص بگیرم
و دستکم 30 واحد
دانشگاهی در یک
کشورعرب
زبان
بگذرانم تا
با زبان و
فرهنگ و تاریخ
عرب نیزآشنایی
بیشتری پیدا
کنم.
علاقه زیادی
به خواندن
کتاب دارم،
بویژه
کتابهایی که
در زمینه مسایل سیاسی
و به کلی علوم
انسانی است.
شعرنیز
بسیار دوست میدارم.
دو شاعر بزرگ
و مّلی میهنم، فردوسی
توسی و
خیّام نیشابوری
فراوان مورد
مهر و علاقه
من
هستند. گروهی
بر این باورند
که سروده های
فردوسی همه
داستان است و
قصه، گروهی دیگر
اعتقاد
دارند که این
سروده ها تاریخ
سرزمین ما
هستند. برای
من تفاوتی
ندارد. آنچه
که مهم است
هدف سروده ها
است که به من و
دیگر ایرانیان،
حقیقت
باشندگی
جاودانی ایران
زمین و
امید رهایی
میهنمان از
چنگا ل اهریمنان
میبخشد. به
درستی در
شاهنامه
بارها آمده
است که ایران
همواره از
چنگ
اشغالگران و
دیوان رههایی
یافته است.
خّیام در
سروده ها یش
خدا و ادیان
را زیر پرسش میبرد
و این نکته ای
ا ست ظریف که
من را شیفته
رباعیات او
کرده است. من
احترام به
تمامی ادیان
و اندیشه ها
دارم اما بر این
باورم که زیرپرسش
بردن باورهای
انسانها، بویژه
نوع متافیزیکی
ان، و
انتقاد از آن
ضروری است.
زمانی
انسانها پیشرفت
میکنند، که
سنتزبوجود میاید،
و تزی از آنتی
تزی زیر پرسش
میرود. زیر
پرسش بردن
مسائل و
رخدادها بسیار
برای بوجود
اوردن و نگه
داشتن
دموکراسی
ضروری ولازم
است. گوش شنوا
برای شنیدن
پرسش ها و
پاسخگویی
منطقی و صحیح
به پرسش ها نیز
بسیار مهم و حیاتی
است.
خانواده
آروین
من به جز
مادر و پدرم،
دارای سه
برادر و یک
پدربزرگ و یک
دایی هستم.
مادرم لیسانس
امور مالی
است و در دوره
فوق لیسانس
به سبب
انقلاب
فرهنگی
منحوس از
ادامه تحصیل
بازماند،
پدرم دارای
درجه دکترا و
استادیار پیشین
علوم سیاسی
دانشگاه
تهران در
دوران طلایی
شاهنشاهی
بود.
در دهه 80 میلادی
پدرم به دلیل
مشکلات سیاسی و تلاش
برای سرنگونی
رژیم قرون
وسطایی
جمهوری
اسلامی،
بناچار از میهن
خارج و
از راه ترکیه
به کشور
پادشاهی
نروژ گریخت و
پناهندگی سیاسی
گرفت. بعد از
چندین سال
مادر بزرگم ـ
مادر پدری ـ ،
مادرم،
برادر بزرگم
و من به
پدرم
در
نروژ پیوستیم. چیزی زیادی
از آن زمان به یاد
ندارم اما این
را به یاد
دارم که چقدر
برایم سخت
بود پدرم در
کنار ما نبود.
من در آن زمان
همواره فکرمیکردم
که پدرم در
زندان است و
به زودی کشته
میشود و فکر میکردم
که مادرم حقیقت
را نمیگوید.
امّا، زمانی
که برایم توضیح
میداد که
پدرم در
کجاست و حالش
خوب است دلم
لبریز از شادی
و شعف
کودکانه ای میشد.
به یاد دارم
زمان هایی را که
با پدرم تلفنی
گفتگو میکردم
و به او
میگفتم که
زندان را
بشکند و از
آنجا فرار
کند. پدرم
پاسخ میداد
که او در
زندان نیست و
بزودی ما به
او خواهیم پیوست،اما
باور نمیکردم
و به زبان بچگیم
میگفتم "اجب
بخبخی شدیما"
و منظور همان
عجب بدبختی
شدیم بود. بهر
روی آن روز
فرا رسید،
روزی که به
پدرم پس از
سالها در
نروژ پیوستیم و
فرودگاه
اسلو را هرگز
فراموش نمیکنم. چند ماه
پس از ورود،
مادر بزرگم
را در دیار بیگانه
از دست دادم. و
سرانجام بعد از
مدتی بفاصله
چند سال دو
برادر
کوچکترم چشم
به جهان هستی
باز کردند و
به زندگی ما
درغربت جهنمی و بدور
ازایرانمان،
شادی و رنگ و
بویی ویژه
بخشیدند.
تلاشهای
سیاسی
- یکی از بنیان
گزاران و
هموند هیأ ت
مدیره انجمن
دموکراسی
برای ایران (2007-)
- دبیر
گروه جوانان
سازمان
رستاخیز ایران
(2006-)
- جانشین
نماینده
اتحادیه
دانشجویان
رشته های
علوم انسانی
درهیأت مدیره
بخش علوم سیاسی
دانشگاه
لوند (2007-)
- نمایند
اتحادیه
دانشجویان
رشته های
علوم انسانی
دراتحادیه
دانشجویان
دانشگاه
لوند (2007-)
- هموند هیأت
مدیره کمیته
تحصیلی
اتحادیه
دانشجویان
رشته های
علوم انسانی
(2007-)
- هموند
اتحادیه
دانشجویان
رشته های
علوم انسانی
در دانشگاه
لوند (2006-)
- یکی از بنیان
گزاران
اعتراض شیر و
خورشید (2006)
- هموند هیأ
ت مدیره حزب
مُودراتهای
سودر-اوکسی
در شهر مالمو
(2006)
- هموند هیأت
مدیره
سازمان
جوانان
مُدرات در
شهر مالمو (2005-2006)
- سرپرست
کمیته پروژه
سازمان
جوانان
مُدرات در
شهر مالمو (2005-2006)
- سرپرست
گروه 20+ سازمان
جوانان
مُدرات در
شهر مالمو (2005-2006)
- نماینده
سازمان
جوانان
مدرات در شهر
مالمو در هیأت
مدیره
مُودراتهای
سودر-اوکسی
در شهر مالمو
(2005-2006)
- هموند هیأت
مدیره گروه
کامپینگ
سازمان
جوانان
مدرات در شهر مالمو
(2004-2005)
- یکی از بنیان
گزاران
سازمان
جوانان ایران
پرست (2000)
از سوی هیأت
انتخاباتی
برای نمایندگی
درهیأت مدیره
استانی برای
سازمان
جوانان
مدرات در
استان
إسکونه برای
سال 2006-2007 انتخاب
شدم، اما برای
حمایت از یک
نامزد
انتخاباتی دیگر
و اعتراض به دسته
بندی
بر خلاف
اصول حزبی و
ارزشهای
دموکراتیک، از
نامزدیی خود
اعلام
انصراف کردم.
|